این سناریوی زندگی ام بود
که همیشه درگیرواژه هایی باشم
که سرو تهی ندارند .
در دوره ی سنگینی
ذهنم از روی فاصله ها پرید و دنیای من
از کوچکترین شهرها هم
کم جمعیت تر شد
و من ندانستم
واین ندانستن
روزهایم را
از خوشی های کوچکی
لبریز کرده بود
اما عادت کرده بودم
به همین روزمرگی ها
به حس هایی که در لحظه ها جاری میشوند و میمیرند..............
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۴۹ ق.ظ توسط تیرداد
|
My love will not change